ببخشید جناب اقای میرزا قشم شم!!اگه این داستان کوتاه اونایی که سیمین بانوی دانشور و گلی ترقی و دولت ابادی و غیره و غیره می نویسن چیه؟؟لطفا اسم کس شعرهای من در اوردیت رو داستان کوتاه نذار،حداقل به احترام پیشینه ی ادبی ایرانی
خطاب به اين آقاي محترم بالايي شما ديگه دم از ادب ايراني نزنيد لطفا ... از كامنت گذاري تون مشخصه كه چيكاره ايد ولي بنا به احترام به آزادي عقيده كامنتتون رو پاك نمي كنم
و مرد آنچنان که آلتش در دستش بود،به لباس زیر زنش نگریست و گریست به یاد عشق بازی های روزهای آغازین که همیشه بزرگ ترین جای امن زندگیش بود منم الان داستان کوتاه نوشتم؟؟؟چه راحته!حال میده...ایوول!آقا شما یه لطفی کن !!ننویس...حالا چه داستان،ه رمان چه کس شعر...ننویس!
8 comments:
بعضی وقتا ابد
فقط ی ماه. یک روزه یک ساعته
مهم نیست مدتش چقدر بوده
مهم اینه که تا همون ابد از ته دل عشق بورزی
ببخشید جناب اقای میرزا قشم شم!!اگه این داستان کوتاه اونایی که سیمین بانوی دانشور و گلی ترقی و دولت ابادی و غیره و غیره می نویسن چیه؟؟لطفا اسم کس شعرهای من در اوردیت رو داستان کوتاه نذار،حداقل به احترام پیشینه ی ادبی ایرانی
خطاب به اين آقاي محترم بالايي
شما ديگه دم از ادب ايراني نزنيد لطفا ... از كامنت گذاري تون مشخصه كه چيكاره ايد
ولي بنا به احترام به آزادي عقيده كامنتتون رو پاك نمي كنم
عزیز دلمی , خوشم میاد آخر دمکراسی ای خیلی هم قشنگ بود ... تا همه جای همه حسودا بسوزه
و مرد آنچنان که آلتش در دستش بود،به لباس زیر زنش نگریست و گریست به یاد عشق بازی های روزهای آغازین که همیشه بزرگ ترین جای امن زندگیش بود
منم الان داستان کوتاه نوشتم؟؟؟چه راحته!حال میده...ایوول!آقا شما یه لطفی کن !!ننویس...حالا چه داستان،ه رمان چه کس شعر...ننویس!
Post a Comment